تبلیغات
Anime & Roman - بازی 9
درود دوزتان 
اول از همه هرکی تلگ داره بیاد چون می خوام کانال بزنم حال داشتین باهم
دوما که ایدیم mhtb_otk
نگاهی به مانیتور الیور انداختم فرقی نداشتن انگار اصلا این بانک وجود نداره و حتی یک پلیس هم اطرافش نمیگرده ولی تو گوشه کنار هاش ادم های بی هوش شده به چشم میان،چنان سکوتی هست که انگار کل شهر مردا؛اوه دیگه داستان جنایی شد ولی جنایی تر از اون اینکه سوبارو از کجا این قضیرو فهمیده که با پس گردنیی که از سمت الیور خوردم رشته افکارم پاره شد که با قیافه ی فانی گفت
_هی چی عین بز نیم ساعته خیره مانیتورم شدی من دستم شکسته تو هیچ حرکتی نمیزنیو تو همروت سیر میکنی؟!
سدائو با قیافه جدیی که ازش بعید بود همون طور که خیره ساختمون بود گفت
_کل اطلاعات رو پروندن
و خیلی تمیز دستگاهی که باش شیشه های نشکنو میشکنیم گذاشت رو شیشه و بریده شو طنابی وصل کرده میون چهره های کپ کرده ی ما به سمت پایین رفت 
الیور:یکبار با این عقل نصفش درست حرف زد 
_اوکی تو خوبی
الیور:سازمان حمایت از سوسکای بی سر پرست زدی انیدی؟
اندیا:بده می خوام اعتدال ای...*که با پریدن سوبارو وسط حرفم ادامه ندادم*
_تمومش کنیم از این دوربینا لو نریم از بهر شما میریم 
و جلو چش های کپ زده ی ما از راه سادائو رفت که همزمان منو الیور پا شدیم و با چش غره ستیز دوتای پاین رفتیم که پاین رفتن همانا و دیدن حالت دفاعی سوبارو و سادائو همانا که باعث قطع شدن دعوای منو الیور شد*
_چه خبر...*که صدای مانع ادامه حرف شد،صدایی مثل تق تق میزی و صدایی پس زمینش که انگار چیزی رو هم ریخته میشه مثل برگه کتاب و هرچی چشم می چرخوندیم کمتر به نتیجه می رسیدم چون دقیقا صدا از بلند گوها پخش می شد و ما پشت بهم اسلحه به دست ایستاده بودیم*
سادائو:هی بیا بیرون قول میدیم که نخوربمت
_خفه شو سادائو 
الیور همون طور که هر هر می خندید گفت
_دو دیقه پیش داشتی ازش دفاع می کردی ها
 _دو دیقه پیشم گفتم که می خوام اعتدال رعا...
که باز سوبارو مانع ادامه حرفم شد*
_خفه شید...
که صدای خنده ی من الیور شکسته شد با خود لعنتیش*
ریوکام:بازی کنیم؟!
همی دور خودمون گشتیم بلکم پیدا شه ولی صدا از بلند گوها بود و همون صدای پس زمینه*
سوبارو:هی کودوم گوری هستی ؟! 
صدای خنده ی زیبا و ریزش امد*
_نمی دونم؟ کجااا... هی من کجایی 
سوبارو عصبی لگدی به میزی زدو با خرس فریاد زد*
_دهنتو ببند فکر این بیمزه بازی هارو تموم که 
که صداش از طبقه بالا که دقیقا راه روش کنارم بود امد*
_هی هی چرا داغ میکنی می خوایم بانک بزنیم وحشی نشو وسایل هارو خراب نکن
با دستش و لحنی مسخره ادامه داد*
_خیلی تمیز،گرپه فکر کنم امروز پلیسا خبر دار بشن،بلاخره یه تنوعی لازمه نه؟!
نگاهی بهش انداختم موهای نفرت انگیز بلندش طبق معمول باز بود و نگاهش براق و نفرت انگیز تر پوزخند پیروز مندانه گوش لبش و کارت های توی دستش که ریلکس بر شون میزد خبرای خوبی بهمون نمی رسوند*
سادائو:هی بیریخت فک کردی صدات خیره قشنگه که حالا اون بلند گو ام برداشتی زر زر میکنی؟
تک خنده ی زدو بلند گوشش که انتهاش به کنار گوشش وصل بود تکون داد گفت*
_خدایی کفتون برید بازیتون دادم؟
می خواستم نیام و گیر بیوفتین ولی دیدم به درد هم می خورد*و نیش خندی زد ادامه داد* البته امید وارم... ولی چیزای نا امید کننده ازتون میبینم
سادائو:تو فعلا اون بی صاحابو خاموش کن صدات تو مخت خیلی خوبه حالا از بلتد گو ام بشنویم
الیور با صدای ریلکس ادامه داد
_خفه شوووو
سادائو:باشههه
که تو گلو می خنده میگه*امشب گیر نیوفتیم صلوات 
پوزخندی زدم با نفرت گفتم
_هنراتو رو نمیکنی
چرخی زد گفت *
_ارزشی ندارید تا همینجا شم که مونم خانومی کردم
_می خوام صد سال سیاه نکنی
_مشکل تو چیه با من ؟!
که همون لحظه...



طبقه بندی: رمان بازی،

تاریخ : دوشنبه 11 تیر 1397 | 02:39 ب.ظ | نویسنده : Ryokam yukimura | نظرات

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک