تبلیغات
Anime & Roman - بازی 8
یووووو 
متسفانه نت وای فایمون رو به اتمامههه
ولی سر برج من در خدمتتون استم 
حالا این قسمتو بفرماید ادامع 
که سادائو پرسد وسط حرفش* خفااااش بگیرن
همه چپ چپ نگاش کردن که الیور گفت: یخ نزنی بی مزه 
_اهههه بسه دیگه حالمو بد کردین 
که صدای سوبارو همرو تو بهت برد 
_به اطلاعات و بانک مرکزی شعبه سوم دست برد بزنن 
سادائو سوتی زدو گفت
_بابا دمشون گرم با اینکه جوجه ان خعلی بارشونه
الیور:بچه ها اوضاع خوبی نیست
سادائو :کی بوده؟ بچه ها جدی چرا امدیم اینجا؟
_اب از سرمون گذشته چه یه وجب چه صد وجب ... سوال چرا امدین اینجا ام هنوز تو ذهن منه ... من مطمئنم اون بچه هم خبر نداشته که ما قراره بیایم
سادائو:ذهن خون شدی ؟ شاید بازیمون داده
الیور:امکانش بالاعه ولی یه چیز این وسط میلنگه
سوبارو:تنها راه شناخت بخشی این قضیه اینکه امشب بریم
الیور:خطرش بالاعه ولی اینطور شاید بشناسیم کجا امدیم
سوبارو:نظر تو چیه آندیا؟ امروز انگار با اون بچه جلو در ایستاده بودیم 
کمی هول شدم...ولی خونسردی خودمو حفظ کردی ریلکس گفتم*هووم منتظر بودم بره تو تا بیام...طبق معمول پشت پنجره ها بودی؟
همونطور که مشکوک نگام میکرد با لحن همیشگیش گفت*بیشتر از یک نگاه...
بخیال نواب شدن شدمو رو به الیور گفتم
_کنی اون دکمه های بی صاحابو نقشه رو در بیار ما که تو دهن شیریم چه یه وجب چه صد وجب بریم جلو
سادایو:اینا جوجه ام نیستن چه برسه شیر
الیور:با اینکه سنشون کمه ولی همون جوجه سردسته از نامدار های انگلستانه 
سدائو بی قید شونه ی بالا انداختو گفت
_خوش به حال ننش و گروپش
الیور نگا نگاهی بش کرد گفت
_ولی حسی بهم میگه گیر هین موجه عیم عاقایه نمک دون
_اهههه اه بسه
سادائو رو به من همون طور که چشم غره میرفت ادامه داد
ببینم تو بجز این کلمه چیز دیگه بلدی نخود وسط شیر برنج؟
هموطور که دستمو میزدم رو دسته مبلی و پاهامو جنع میکردم بالا بدون نگاه کردن بش ادامه دادم
_اره چطو؟
سادائو:والا تویه زبون بسته هی اینو میگی 
الیور:دوروزه از کتاباش دورش کردن ته کشیده
_ببندین...پاشین بریم بیرون یچیز بخوریم و واس شب اماده شیم
سوبارو:راست میگه...از این عمارت متروکه مانند پر رمز راز چیزی بهمون نمیرسه*اروم روبه من ادامه داد*نظر تو چیه آندیا؟ البته تو جاهای قشنگ تری میری مگه نه؟ 
بی حرف نگاهش کردمو بعد نگاهمو گرفتم چیزی برای گفتن نداشتم...نمی خواستم جونشون به خطر بیوفته ولی نه نسئله ی من این نیست من خود خواهم ،خود دنبال این قضیه اون عمارت هستم، چیزی که تو اون مکان مخوف هست رو برای خودم می خوام،دیدن اون صاحب قدم ها و این گنگی که بین ما افتاده ولی دونستن هرچیزی ... پایان اون نیست و چیز های همیشه گنگ هست مثل تشخیص اینکه در زمین قمار کی دیگرو رو باز میدهد 




طبقه بندی: رمان بازی،

تاریخ : دوشنبه 28 خرداد 1397 | 06:53 ب.ظ | نویسنده : Ryokam yukimura | نظرات

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک