تبلیغات
Anime & Roman - بازی 7
بعد مدت ها درود 
تو عید سعی کردم بیام نشد 
در کل 
عیدتون خیلی پساپس مبارک بفرماید ادامه
و این که فقط بازیو مینویسم فعلا تا زودتر تموم کنم
الیور که عصبی روی لب تاب ضرب گرفته بود وزیر لب چیزی می گفت بیش از همه جلب توجه می کرد توی این جمع که در گنگی بودن
مهره اصلی...هنوز در خفا بود بجز دید اول که خود را ثابت کرده بود گویا در این جمع

هنوز هم ان چشم ها در ذهنم است تمام معادلات را بر هم می زند این تمرکز نداشته ام را بر ههم تر که صدای سادئو در میون این سکوت می پیچد
_چه خبرتونه این چه وضعیه جم کنید خودتونو چرا این طور ماتم گرفتید
که صدای الیور که بر خلاف رفتارش اروم بود زودتر از بقیه در جواب سادئو در امد
_این با این عقل نصفش فهمید اروم بودن الان مهم تره، گرچه واقعا هم مقداری هول کردن داره یجورایی ولی خوب
سوبارو که گویی عصبی بود با پوزخندی با صدای همیشه ارومش باز هم هشداری برای ما سه تا شد
_خودمونم خوب می دونیم که اشتباهه
سادائو که قصد داشت بیشتر از این جمع بهم نخوره  گفت:چه عجب ما صدای شمارم شنیدیم ولی چرا انقدر گنگ یکمی باما راه بیا
و چشمکی به سوبارو که نگاهش پر از معنا بود و کمی حرس خورده بود زد
_اورسای باکا(خفه شو احمق)
سادائو:عه چرا بیا...
پریدم وسط حرفش
_تمومش کن صدائو
و با مکثی ادامه دادم
_باید عضو بگیریم فکر کنم
الیور از گوشه چشم نگاهی بهم انداخت و دوباره غرق شد تو لب تاب
_اولا ریکسش بالاعه دوما فعلا امشب یا نمی دونم هر وقت که می خوان این جوجه ها کاری کنن رو پیش بینی کنیم بعد به این نتیجه میرسیم که چه غلطی کنیم
_اون بچه جایی نمی خوابن که اب زیرشون بره
از رو مبل بلند شدم رفتم جلو پنجره به بیرون خیره شدم ادامه دادم
_بهتره بزنیم رو دستشون ؟
سوالی برگشتم سممتشون که دیدم همه مات زده بهم خیره شده بودن که باز مزه ریزی سادئو فضا را معطر کرد :/
_واو ایده ی عالیه تو ام مخ داشتیو رو نمی کردی ها ولی باید به عرضتون برسونم که میشه بپرسم چطور وقتی نصف وسایل هامون نیست نقشه ی نداریم و نمی دونیم اونا چه غلطی می خوان بکنن ؟
الیور که داشت دوباره فرو میرفت تو لب تاب گفت:کلا امروز گوهر بارمون کردی تو عمرت شاید همی چهار تا دری وریت از همه بهتر باشه
الیور پوزخندی زدو به الیور خیره شد و باز بحثو دوتایی منحرف کردن
_اگه دری وری گو نبودم که با شما اکیپ نمی شدم
الیور برو بابا تو خوبیی بارش کرد دوباره رو صفحه دقیق شد که با صدای من دوباره خط خورد تو تمرکزش
_بحث الان این نبود
دستی تو موهای که رو صورتم ریخته بود کشیدمو گفتم
_الان بحث اینه که اول سر در بیاریم که می خوان چی کار کنن بعد باید نقشه بکشیم
سوبارو همون طور که به دیواری تکیه زده بود پنجره روبه روش رو نگاه می کرد گفت
_می خوان....



طبقه بندی: رمان بازی،

تاریخ : جمعه 24 فروردین 1397 | 01:20 ب.ظ | نویسنده : Ryokam yukimura | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30

  • paper | پرشین تم | خرید بک لینک